سفر به کرمان

تصمیم گرفتم دوباره برم کوه (چه تصمیم مهمی) انگار که چند سال نرفتم.  بیشتر از یک ماه شده که نه کوه رفتم، نه سنگ، نه دره و نه هیچ جای دیگه. فقط دو تا مسافرت با خانواده. فکر میکنم این سفرها مجوز کوه رفتنم را لاقل تا آخر تابستون صادر کند، بعدشم هم خدا بزرگه. چند نفر از بچه‌های باشگاه دماوند رفتند دیواره علم‌کوه. بهشون تبریک میگم. نمی‌دونم آخرش قسمت من میشه برم دیواره یا نه. هر سال این موقع‌ها با حسرت به بچه‌هایی که از دیواره میان نگاه می‌کنم. مسافرت‌ها نیز بد نبود، به خصوص این آخری که بعد از یک سال و نیم رفتم کرمان. قبل از رفتن کلی برنامه گذاشته بودم. قرار با دوستان قدیم گروه واعظی و دیدن بچه‌ها. حالا دیگه اکثر بچه‌ها متاهل هستند  و بچه‌دار شدن، کم کم نوبت اونها هم میشه که جای مارو بگیرن. اون بر و بچه‌های شیطون و بازیگوش که هر روز یک شری درست می‌کردن و هیات استان همیشه از اون‌ها شاکی بود، حالا هرکدومشون برای خودشون کسی شدن. کلی دکتر و مهندس و استاد دانشگاه توی جمعمون داریم. از همشون هم عکس و مدرک کافی دارم که بتونم حق‌السکوت بگیرم. کافیه زنگ بزنم بگم آقای دکتر، خانم دکتر فلان عکستون پیش منه، دوست داری دانشجوهات ببینن استادشون وقتی به سن و سال اونا بود چه کار می‌کرد؟

به جز این یک قرار هم با بچه‌های دانشگاه داشتیم، فارغ‌التحصیلای عمران دانشگاه باهنر، البته بیشترشان سال بالایی بودند – مثل اینکه تقدیر ما اینه که همیشه سال پایینی بمونیم-. دیدن دوستان دانشگاه و یکی دوتا همکلاسی. کلی خاطره گفتیم و خندیدیم. همین تا بعد.

/ 5 نظر / 74 بازدید
بهرام

همیشه دوست داشتم از این جمع ها و دیدار های دوستان قدیمی داشته باشم ولی هیچ موقع جور نشد. .... حتما حس بسیار خوبی داره ... خصوصا اینکه یاد شیطونی های قدیمی رو می کنیم.... اگخ خواستی بری کوه بدون که به یک هم طناب و همنورد خوش اخلاق نیازمندیم... [گل][گل]

مرضیه ( ما زنده ... )

نمیدونستم عمران خوندین دل خیلی میخواد برم کرمانو ببینم [لبخند]

عباس ایلاقی

ببخشید نشد بیام